تبليغاتX
babaksh
 
babaksh
 
 
 

وقتی آدمی

حکایت تردید نذر

به درگاه خدایانی است

که گویی مخلوق خویش را فراموش کرده اند

به جز ضریح گریه به کجا می توان دخیل بست ؟

منتظر بودم خدا بیاید و جهان را دگرگون کند و

به چشم بر هم زدنی کن فیکون اماندا آمد :

آدمی مغرور کشف وا ژه هاست

برای پایان دلتنگی خدا

هنوز زود است

من و تو و هر آدم دیگه توی این دنیای بزرگ سرگردون و حیرون داریم زندگی میکنیم همهء ما یه درد بزرگ

داریم یه غم که نمیدونیم چیه ! یه مدت دنبال دراگ میریم خودمون و توش غرق میکنیم یکی میره سراغ مشروب

یکی زن ها رو آغوش آرامش میدونه یکی کار و پول و میکنه زندگی اما همشون انسان و زده میکن.

از این شاخه و اون شاخه کردن چیزی بدشت نمیاد برای یه زندگی آروم و سالم یه راه هست خدا

اسلام واقعی نه اینی که دارن به خورد مردم میدن که فکر نکنم (گناهشو نمیخرم)یه رکعت نمازشون قبول باشه.

بیایم به دینه صلح و آرامش بپیوندیم

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 15:12  توسط امیر بابک شیرآقایی  | 
 
  بالا