تبليغاتX
babaksh
 
babaksh
 
 
 

سلام

 

گفتا منم ترنجم....

محسن نامجو از ايران رفت.

تازه مي خواستيم توي تعطيلات محسن و بياريم خونمون كه رفت.

محسن نامجو به خاطر نگرفتن مجوز و فضاي اجتماعي ايران

به گفته نزديكانش از ايران فعلا به اتريش نقل مكان كرد

 

ماموراااااااااااااااااااااااااااااااا

بله ديگه ميان پارتي شيطان پرستي ميگيرن همين ميشه ديگه.

هي ميگن آزادي بدين و آزادي كمه تو مملكت.آخه اگه سردار رادان

به تو آزادي بده كه ميري تو محمد شهر كرج توي يه باغ شيطان پرستها

رو جمع ميكني و مراسم لهو و لعب ميگيري بي جنبه.

به گفته سردار رادان 150 بطري مشروبات الكلي و 800 حلقه سي دي

مستهجن و 242 نفر شيطان پرست كشف و ضبط شدن.

(مرسي سردار مرسي به دلاوران نيروي انتظامي كه اگه اين مهموني و جمع

نمي كردن الآن شيطان پرستي كل مملكت و مي گرفت و همه داشتن خون همديگه

رو مي خوردن.)

دست بر قضا آقا سهيل از دوستان بنده يك شيطان پرست بوده و توي مهموني دستگير

شده و دو شب هم بازداشتكاه خوابيد.منم به سهيل زنگ زدم و با هم راجع به مهموني

صحبت كرديم كه شما ميتونين متن مكالمه رو بخونين.

من:سلام شيطان پرست!چطوري؟

سهيل:سلام دلقك.خوبم تو چطوري؟

من:خوبم.سرعتي تعريف كن چي شد؟

سهيل:شد يه بار مثه بچه آدم زنگ بزنيحال منو بپرسي؟
من:...................

سهيل:...........

سهيل:هيچي بابا!(.....)زنگ زد گفت پارتيه مياي؟منم گفتم اره.رفتيم كلان(منظور از كلان

در زبان جوانان بچه هاي احمدي نژاد يا نيروي انتظامي است)ريخت جمع كرد.

من:اه؟شنيدم ورودي ميخواست و چند تا خواننده از اروپا اومده بودن؟

سهيل:(....)VIP كارت داشت با اون رفتم.پارتي بود اما من نه خواننده معروف ديدم نه

شيطان پرست.من مست داشتم با زيدم(بخوانيد دوست دختر)مي رقصيدم يهو ديدم كلان

ريخت منم اومدم در برم(مرسي فداكاري و نگهداري از دوست دختر،مرسي شجاعت

مرسي سهيل.البته اين رو هم عرض كنم سهيل هيچ نسبتي با من نداره)يكي از كلانا

دنبالم كرد و زد منو تركوند(يعني صحبت به روش گروه فشار)بعدشم بازداشتگاه.

من:مرسي الآن حالت خوبه؟ دادگاه چي شد؟

سهيل:آره.با وثيقه اومدم بيرون.دادگاه هم بابا ميگه يه جريمه ساده است.فقط خواستن

بزرگش كنن.فقط به (....)بدجوري گير دادن.بهش گفتن مسئول مهموني و از اين حرفها.

من:مرسي سهيل شب خوش.

سهيل:فدات شم.خوب بخوابي

باز هم بنده از طرف خودم و ملت ايران از سردار و بچه ها تشكر مي كنم كه اين عامل

فساد و تهاجم فرهنگي رو در نطفه خفه كردن.

 

كتاب

كتاب اين هفته يه رمان ادبي طنزه اونم از نوع آلماني.((دوست دارم مجرد باشم))

نوشته كريستينه نوستلينگر و ترجمه خانم مهشيد مير معزي.كتاب هم داستانش

يه چيزي توي مايه desperate houswives از نوع آلمانيه.يعني مشكلات

زندگي و اجتماعيه يه خانم خونه دار.قيمت هم 1200 تومانه.ناشر هم انتشارات گل آقا

(88793012) هم قيمت مناسبي داره هم ترجمهء توپي شده

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 2:18  توسط امیر بابک شیرآقایی  | 

سلام

c130

سوال:c130 چيست؟

الف)يه عدد جالب

ب)شماره پرواز هواپيمايي كه به برج دو قلو زد

ج)شماره پرونده ايران در سازمان امنيت

د)شماره هواپيمايي كه تو شهرك توحيد سقوط كرد

پاسخ:گزينه الف درست است

خب از اين حرف ها كه بگذريم،ميرسيم به اينكه جريان چيه؟

ايران يه مانور برقرار ميكنه تو چابهار

(توضيح:مانور به عملي گفته ميشود كه يك عده آدم خودشان را مسخره مي كنند

و به توهمات خودشان حمله ميكنند كه به اين توهمات هدف فرضي مي گويند)

قرار بود ساعت 11.30 يه هواپيما حامل خبرنگارا ي جرايد و رسانه ها براي

پوشش خبري از مهرآباد به چابهار بره،هواپيما به دستور مسئولان با علم به

نقض فني از روي زمين بلند ميشه و ساعت 12 به بلوك 52 شهرك توحيد برخورد

ميكنه.متاسفانه همه سرنشينان اون فوت ميشن و ....

اينكه اين اولين باري بود كه من پاي تلويزيون گريه كردم و اينكه يه مشت نماينده احمق

تو مجلس درگير اين بودن كه اينها شهيد هشتن يا نه به يك طرف اتفاقي كه روز سوم

مرداد ماه امسال افتاد يك طرف.دادگاه جمهوري اسلامي ايران همه هشت متهم پرونده رو

تبرئه كرد و فقط نهاجا رو موظف به پرداخت ديه.براي بار دوم گريه كردم وقتي اين رو شنيدم.

من كه هيچ فاميا يا قوم و خويشي نداشتم تو اين هواپيما حالم هنوز كه دارم اين مطلب رو

مينويسم خرابه حالا بايد حساب كرد خانواده ها و دوستان اون خبرنگار ها چي ميكشن؟!!!

نميدونم چي بگم ؟ واقعا نمي دونم چي بگم؟

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 11:28  توسط امیر بابک شیرآقایی  | 

سلام

حكومت نظامي

بعد از مدت ها با دوستان رفتيم استخر و بعد از استخر قرار شام گذاشتيم ،

حوالي ساعت 12 بود كه صاحب رستوران گفت آقايون لطفا سريع تر

من با كنجكاوي پرسيدم چرا؟ گفت:آخه اماكن گير ميده بايد 12 ببنديم

حالا اينكه 12 بايد خاموشي باشه خودش يه معضله اما باز هم بيخيال

با يكي از دوستان قرار گذاشتيم كه تا خونه هامون كه نزديك همديگه بود

پياده بريم در حال صحبت بوديم كه يه موتور پليس جلوي ما رو گرفت.

مامور:سلام ،‌كجا بودين و كجا ميرين؟

من:استخر بوديم و داريم ميريم خونه

مامور:هميشه تا اين وقت شب علاف هستين؟!!!
(مثلا ما دانشجو و قشر روشنفكر هستيم به قول رهبر و محمود)

من: نه امشب دلمون گرفته بود خواستيم قدم بزنيم

مامور:پس اگه من شما رو فردا شب ببينم ميتونم بازداشتتون كنم

من:به چه جرمي؟

مامور:اراذل و اوباش

اينجا بود كه من ياد حكم ارذل افتادم((اعدام)) رو به مامور گفتم:

حتما آقا ما از فردا شب ساعت 11 مثل بچه خوب خونه هستيم ،‌قول ميدم

مامور رفت دوستم هم از من دمغ تر بود.از همونجا تصميم گرفتم به ويلاي كوچك

خانوادگي خودمون برم و يه مدت از اونجا بنويسم.

مرسي آقاي احمدي نژاد ، مرسي كه عدالت اجتماعي رو برقرار كردين ، مرسي كه

نفت رو آوردين سر سفره مردم،مرسي كه اراذل و اوباش ممهمي مثل من و دوستم

رو دستگير ميكنيد،مرسي كه همه آدم بدها مثل اونهايي كه دختر ها رو به اعراب ميفروشن

رو دستگير ميكنين،مرسي كه روي صحبت شما در سخنراني هاتون فقط فقرا هستن و طبقه

متوسط كه ما مثلا جزو اونها هستيم رو ت.. خودتون هم حساب نمي كنين،مرسي به خودم

كه به شما راي ندادم.

 

كوتاه از پالايشگاه

پالايشگاه سامانه اي ست كه براي كشوري مثل ايران با اينهمه ذخاير نفتي

از آب هم ضروري تر است.

اين جمله رو يه دكتر اقتصاد كه استاد داشگاه بود گفت.(بود نوشتم چون الآن

مثل بچه هاي روزنامه شرق داره توي نيازمنديهاي همشهري دنبال كار مي گرده)

اين جمله باعث شد من يه خرده راجع به پالايشگاه هاي كشور تحقيق كنم.

ما در ايران پالايشگاه داريم كه وقتي نفت خام وارد اين پالايشگاه ها ميشه و

شروع به تبديل به مواد مختلف حدودا 31% از اين نفت بدليل فرسوگي پالاشگاه ها

از دست ميره،متوسط اين هدررفتگش در جهان 3.5% و در ايالات متحده 1 %.

ما ميتونيم با صرف هزينه حدودا 13 تا 14 ميليارد دلاري همه پالايشگاه ها رو به روز

كنيم و سالانه 4 تا 5 ميليارد دلار افزايش درآمد.اين يعني بعد از سه سال نه تنها هزينه

پرداخت كرده رو بدست مياريم بلكه بعدش به سود دهي ميرسم.دولت اين كار رو به دلايل

نا معلوم انجام نميده و بجاي اون مياد بنزين رو سهميه بندي ميكنه.

حالا محمود من كه از دست رفتم برام مهم نيست چه اتفاق هايي داره مي افته اما اون فقرا

كه اينهمه سنگشون و به سينه زدي و راي جمع كردي چي؟

نكن بخدا زشته اگه از اين كارات دست بر نداري همون نوري كه گفتي توي سازمان ملل موقع

سخنراني از پشت اومد و كمكت كرد سخنراني كني مياد از پشت يه بلاي ديگه سرت مياره،

از ما گفتن حالا مي خواي گوش كن يا......

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 1:3  توسط امیر بابک شیرآقایی  | 

سلام

اميدوارم خوب باشيد.

من هر 2 يا 3 روز به روز ميكنم وبلاگ رو از اين به بعد.

خبر اول: رو كه فكر ميكنم همه شنيده باشيد ، تعطيلي روزنامه شرق بود.

جريان از اين قرار بود كه مسعود بهنود (نويسنده كتاب امينه) توي يه ستون تو شرق

با عنوان ((من به احمدي نژاد راي ميدهم)) كل دولت آقاي رييس جمهور رو به چالش ميكشه

مثلاميگه چرا به احمدي نژاد راي ندادم و به معين راي دادم و الان خوشحالم كخ محمود راي

آورده آخه بنزين و سهميه بندي كرد به نفع ما شد و از اين چيز ها

البته مسعود توي مقاله ذكر ميكنه كه اصلا قصد طعنه يا تمسخر نداره ،‌(بابا حالا گفتيم اطرافيان

رييس جمهور خنگن اما نه ديگه تا اين حد)اونها هم ميگردن دنبال بهونه و يه دونه ضايعش و

پيدا ميكنن براي بستن شرق.

روزنامه شرق با يه خانم شاعر تو كانادا در مورد شعر و ادبيات مصاحبه ميكنه و

بنده هاي خدا نميدونستن كه اين خانم همجنس گرا هستن (البته صحبتي از علايق سكسي اين

-خانم در مصاحبه نميشه)اما بچه هاي احمدي نژاد(لغبي كه من به اطرافيان محمود دادم) اينو

بهونه ميكنن و شرق رو ميبندن و يه مشت آدم روشنفكر و با سواد ميشن بيكار.

اين ماجرا عواقب زيادي داشت مثل: افزايش نرخ بنزين ، افزايش ترافيك چون بچه هاي شرق براي امرار معاش

-بايد برن مسافر كشي ، افزايش آلودگي هوا (به همون دليل قبلي) ، كاهش سرعت اينترنت چون

شرقيها هم مثل بقيه بيكارها(مسعود مرعشي ، محمد خاتمي و..)شروع ميكنن به وب گردي و ...

احتمال باز شدن شرق هم مثل احتمال زندگي من در مريخه يعني خيلي كم...

در قسمت دوم ميخوام يه درد خنده دار رو بگم: خانم ليلا ابراهيمي دونده خوب كشورمون

تونست توئ مسابقات آسيايي با حجاب و پوشش كامل نفر سوم شد.تا اينجا همه چي خوبه

همه چي باعث افتخار ماست اما يه چند تا نكته هست كه خيلي جالبه.اول اينكه اين خانم حق

تمرين با مربي خودشون آقاي فيروزي(شوهر مربي اول ليلا)رو ندارن ، دوم اينكه ما توي

ايران مانع با آب(مانع مسابقه 3000 متر)براي تمرين اين خانم نداشتيم ، سوم اينكه ليلا نفر

اول بود اما بعد از پريدن از روي مانع به خاطر خيس شدن لباس ليلا از سرعتش خيلي كم شد

و نكتهء ديگه اينه كه كفش هاي اين رشته بايد سوراخ دار باشه تا آب خارج بشه اما ماله ليلا

هيچ سوراخي نداشت.ولي با همه اين حرفها مرسي ليلا مرسي فدراسيون دو و ميداني

آهان تا يادم نرفته توي اين مسابقه كه ليلا سوم شد 4 تا شركت كننده بودن كه يكيشون 30 ساله

ويكي ديگه هم 15ساله بود اما بازم مرسي ليلا كه بعد از 34 سال براي ما مدال آوردي

در قسمت سوم اين نوشته من به شما كتاب معرفي ميكنم شما هم مي دوين ميرين ميخونين

كتاب اول ((اشتيلر)) ست كه يه رمان ادبي و راجع به مرديه كه در ايستگاه راه آهن

مونيخ با اشتيلر،مجسمه ساز معروف سويسي، اشتباه گرفته ميشه و... اين كتاب كه در مورد

گمشدگي هويت بشره نوشتهء ماكس فريش و ناشر هم نشر ماهي و ترجمهء دوست خوبم

علي اصغر حداد و قيمت كتاب 6500 تومانه.(گرون يه كم) شماره تلفن نشر ماهي رو هم مينويسم

كه اگه دوست داشتين زنگ بزنين مزاحمي ياكتاب سارش بدين :‌66951880

طعم گس خرمالو نوشته زويا پيرزاد كه يه مجموعه داستانه و نشر مركز و به قيمت530 تومان

خب تا نوشته بعدي خداحافظ

 |+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 1:48  توسط امیر بابک شیرآقایی  | 
 
  بالا