|
babaksh
|
||
اندر خواباندن كل شجريان
اول: محمد رضا شجريان استاد مسلم صدا،خسروي صدايه ايران،كسي كه در صدا را
تا دويست سال بست.اينها جمله هاييه كه طرفدارهايه شجريان در مورد اين شخص با كلي
ادعا بيان مي كنن. من به عنوانه كسي كه طرفدار شجريان نيست مي خوام كارهايه زندگيه
شجريان و نقد كنم.به نظر من زندگيه شخصي هر هنرمند با كارهايي كه انجام ميده يا همون
هنرش رابطهء مستقيم داره،اصولا زندگيه شخصيه همهء آدم ها صرفنظر از كاري كه انجام
ميدن با رفتار هاشون و كار خروجيشون رابطهء مستقيم داره.يه دو تا داستانه جالب رو از
زندگيه شخصيه شجريان بگم تا بعد بريم سراغ نقدش.چند سال پيش شجريان فيلش ياد هندوستان
مي كنه و بعد از فوت مادر همايون(پسرش)تصميم مي گيره كه ازدواج كنه،خب اين اشكالي
نداره همهء آدم ها نمي تونن رويه عشقشون پايدار باشن.خنده دار اينه كه شجريان با يه دختر
24 ساله ازدواج مي كنه و پسرش همايون با مادر اون دختر.يعني همايون مي شه پدر زنه بابايه
خودش.البته من فكر مي كنم شجريان اين كار رو در راستايه عدالت محوري،ميدان دهي به جوانان
و از اين قبيل شعار هايي كه دولت مي ده انجام داده اما كار زياد جالبي نبود.
7 مهر كه تولد ايشون بود به دوستي زنگ زدم و گفتم امروز تولد شجريانه با خنده گفت:حال مي كنه
واسه خودش با يه دختر 21 ساله دوباره عقد كرده تويه مصاحبه هم گفته:خانم بنده عاشق صدايه
من بودن و من بعد از اين همه زندگي تازه شريك زندگيه خودم رو پيدا كردم.
آخ الهي من فدايه تو بشم كه اين همه جستجو گري،اصلا من موندم كه تو چرا اين همه سختي كشيدي
از اون ماشين آنتيكي كه داري چقدر كار كشيدي كه اين خانم سوار شد؟ اصلا سواله اصلي من اينه
داداشه گلم شما با هيو هفنر(رئيس شبكهء پلي بوي) نسبتي داري؟ يا يه سواله مهمتر اينه:شما
براي ازدواج با اين خانم از پدر زنت اجازه گرفتي؟ يا بهش گفتي يه لقمه گوشته مثله قبلي با هم
قسمت مي كنيم؟
از اين چيز هايه پيش و پا افتاده كه در زندگي حضرت استاد بگذريم كه يه چيزه عادي شده!!!
مي رسيم به صدايه ايشون،در اينكه صدايه ايشون قويه شكي نيست اما من مي خوام دو تا ايراد
بگيرم اينجا:اول اينكه ايشون هر شعري كه دستش بياد و مي خونه مولوي،شمس،بن لادن اصلا
شاعر مهم نيست، به قوله خودشون:شعر فقط بايد سنگين باشه مهم نيست كه كي بگه؟
استاد من يه شعر دارم 200 كيلو وزنشه مي خوني؟
دوم:صدايه ايشون حداكثر تا سه اكتاو ميره،تازه بعد از چهل سال آب گرم و سرد نخوردن و
سرخ كردني نخوردن.(شنيده شد محسن نامجو كه ديگه زيادي داره برج و باروهايه موسيقي
سنتي رو خراب مي كنه،به شجريان گفت صدايه من الآن سه اكتاو اگه مثله تو از حنجره ام
مراقبت كنم فكر كنم تويه 50 سالگي پنج اكتو رو رد كنم.در اينكه نامجو توهم زده با اين حرف
شك نكنين اما صدايه نامجو الآن سه اكتاو و استاد با شنيدن اين حرف پيغام فرستاد: معتاد.
به به به به مرسي به استاد كه جوابي بس دندان شكن به نامجو داد.)
خب بگذريم از پولهايي كه شجريان برايه عام المنفعه گرفت و معلوم نشد كجا رفت،بگذريم از
شكايت دختر 18 ساله از ايشون بگذريم از بعضي ها مي گن استاد شجريان خدايه صداست و
حتي نمي دونن اكتاو چيه و..... با همهء اينها شجريان يك ما دو..
به آنان كه مي انديشند......
اول:مي خوام از زن بگم اولين قسمت رو مي خوام از زن بگم.
تويه خيابون امروز از دانشگاه به سمته خونه ميومدم كه يه كمي استراحت كنم تا به كلاس
بعد از ظهر برسم.نزديكي هايه ميدونه اصليه شهر ديدم يه آقايي داره به يه زن فحش مي ده:
((زنيكهء احمق،الآن ميريم خونه مثه سگ ميزنمت،گه خوردي رفتي بيرون بدونه اجازهء من))
زن:آخه هر چي زنگ زدم به موبايلت رد تماس ميدادي من هم خونهء مامانم كار داشتم،اصلا خودت
كجا بودي؟(يه سواله جالب كه خانم ها اصولا از آقايون مي پرسن)
مرد:به تو چه هرزهء ..............(خجالت كشيدم بنويسم)و بعد زد تويه گوشه خانمش.آره صاف نه
گذاشت و نه برداشت زد تويه گوشه خانمش.زنش با گريه گفت:آخه بريه چي ميزني؟
تقريبا به يه كوچه رسيده بودن كه زنش رو كشيد تويه كوچه و شروع كرد كتك زدن.زن داد زد:
كمك كنين تو رو خدا!!!!! يه پيرمرد ياد فردين افتادكه بره جلو اما مرد بهش گفت:زنمه اختيارش رو
دارم جلو نيا خرفت.
به خودم گفتم شايد من برم جلو چون جوونم چيزي نگه كه مرد گفت:بچه....برو خونتون.خب اينجا دو تا
مسئله پيش اومد يكي اينكه مثلا غرور جوونيه من شكسته شد(مرده شوره اين غرور رو بردن كه با
حرفهايه يه احمق بشكنه)دوم اينكه داشت يه انسان رو الكي كتك ميزد. به خودم گفتم برم جلو حداقل نذارم
كتك بزنه زنش رو.رفتم جلو كه زد تويه گوشم،من هم مثله هر جوونه احمقه ديگه اي شروع كردم به زدن
من هم مثله خودش مازوخيسم وار مي زدم.تموم كه شد مرد رويه زمين بود و داد مي زد جلويه اين
حيوون رو بگيرين مردم(نمردم و معنيه حيوون رو هم فهميدم)خلاصه زن بلند شد گفتم:مي خواين يه
تاكسي براتون بگيرم.گفت: كجا دارم برم؟خونهء پدرم برم هميشه همين حرف رو مي شنوم:زن با لباسه
سفيد ميره خونهء شوهرش و با لباسه سفيد مياد بيرون.گفتم:خواهري برادري؟گفت:مي رم خونهء دوستم
يكي دو روز ديگه مي رم خونه.
حالم گرفته شد،يه نخ سيگار روشن كردم و قدم زدم نمي دونم چرا ناخودآگاه گريه ام گرفت.نمي دونم برايه
زن بود؟برايه سيلي اي كه خوردم؟برايه اينكه يك لحظه به پدرانم نمورها و ميمون ها نزديك شدم و عينه يه
ديوونه يه موجود زنده رو كتك زدم؟نمي دونم هر چي بود گريه كردم و رفتم خونه!
متنه بالا يه رمان يا يه قصه از فهيمه رحيمي(مي گن نويسنده ست اما من چيزي نديدم)نيست،اين يك اتفاق
در ايرانه در يكي از شهرها يا به قوله سهراب:جايي همين نزديكي.
از شنيده ها مي شد فهميد مرد گيره بيخود داده خودش دنباله عياشي بوده و چون انسان يه كاري رو خودش انجام ميده و مي دونه كه اشتباه به همه شك مي كنه به زنش گير داد كه چرا رفتي خونهء مادرت.
اصلا من ميگم زن مقصر(فرض محال كه محال نيست)چرا كتك؟چرا فحاشي تويه ملا عام؟اين پايين بودنه سطح
شعوره انسان رو نمي رسونه؟
من ميدونم ريشهء اين رفتار هايه مرد سالاريه بيجا كجاست! برمي گرده به تاريخ زماني كه اعراب برايه اولين
بار به ايران اومدن:60 سر مهندس زن در تخت جمشيد بودند و 12 نفر از 30 نفر فرماندارانه ايلت هايه ايران
در زمانه هخامنشي زن بودند(به استناد كتيبه هايه موزهء ايرانه باستان)اعراب كه اين چيزها رو نديده بودند
گفتند:واي به ايراني ها زن حكومت مي كنه پناه بر خدا.اين آدمي كه زنش رو تويه خيابون مي زنه ريشه اش
همون عربه احمقه،هر انساني كه زن رو پايين تر از مرد بدونه همونه ريشه اش مي خوره به اون عرب.
دوم:تويه تابستون يه شب نخوابيده بودم خواستم 48 ساعت بيدار باشم كه بعدش راحت بيهوش بشم و
بخوابم كه دوستم زنگ زد گفت:سلام بابك جان خونه اي بيام كارت دارم؟ ساعت حدودا 7 بود كم كم داشت
غرئب مي شد گفتم:آره عزيز بيا من خونه ام.اومد از 9 شب شروع كرد تا 2 صبح يكسره حرف زد و يه پاكت
سيگار كشيد خلاصهء حرفهاش مي شد:با يه دختري دوست بودم،عاشقش بودم،الان بهم گفته مي خواد با يكي
ديگه باشه مي گه ما با هم تفاهم نداريم من چيكار كنم؟ به خودم گفتم هيچي برو بذار من بخوابم،اما به اون گفتم
خوب حتما ندارين اين موضوع برايه من هم پيش اومده،طرف ميبينه تفاهم ندارين ميره.گفت: بابك،من دو سال باهاش دوست بودم فقط 2ميليون پوله موبايلش رو دادمكلي خرج براش كردم نبايد ميرفت.خلاصه دوستم رفت.
به خودم گفتم چقدر ما مردها بعضي اوقات بچه ميشيم.دوسته من به اين فكر نبود كه يه سال عمرش رفته،كسي
كه از ته قلب دوستش داشت رفته،كسي كه جون مي داد براش رفته،مي گفت:پول خرج كردم براش.
دختره رفت بد كرد كه رفت اما نبايد نگرانه پول بود بايد نگرانه احساسات بود.
اصلا اينو ديگه همه مي دونن كه يه عده از خانم ها اين كار رو انجام ميدن به عنوانه يه تفريح.
ميان يه پسر رو به قوله خودشون مي تيغن و بعد ميرن.اما آقايون هم به چند تا نكته توجه كنن::
اول اينكه شما از اون خانم استفادهء جنسي كردي.دوم:با اون خانم خاطراته خوبي داشتي.سوم:شمايي
كه هنوز نمي توني بفهمي چه دختري باهات ميمونه و چه دختري نمي مونه همون بهتر كه بره اون دختر.
سوم:دختري برايه تامين معاش خانواده از سنه 14 سالگي خودفروشي ميكند.اينو ديگه هيچ كس كتمان
نمي كنه،خب خيلي ها دوست دارن سكسه زياد داشته باشن از رويه نيازه جسمي يا علاقه اصلا هرچي.
اما اون دختري كه از رويه نداري اين كار رو كي كنه چي؟تازه آقايون كلي افتخار هم ميكنن:امروز يه فراري
دستم بود خدا بود،يه داف زدم امروز 13 ساله جات خالي.
اين آدم همون پست فطرتيه كه رگ و ريشه اش عربه!!! آخه نا مرد يه دختره 13 ساله چي مي فهمه؟
يه دختري كه از خونه فرار كرده حتما بايد عصمتش به باد بره؟
چهارم:دوستي مي گفت با دوست دخترش به هم زده،پرسيدم چرا گفت دختر نبود(با كلي طلب كاري و
آه و ناله)بهش گفتم:تو قبل از اون با كسي سكس نداشتي؟گفت:(با افتخار)تا دلت بخواد.گفتم:خودت رو
بذار جايه دختر تو از رويه ميله جسمي و نياز اين كار رو كردي اون هم همين طور،چرا فكر مي كني
سكس پسر قبل از آشنايي برايه دختر مهم نيست؟مگه دختر احساس نداره ؟مگه اون نياز نداره؟
گفت:بابك فمينيست شدي ها؟!!!گفتم:دختري كه قبل از ازدواج سكس نكرده بدون احتماله خيانتش بعد از
ازدواج از دختري كه قبله ازدواج اين آزادي رو داشته خيلي بيشتره.
پنجم: آقايه رئيس جمهور كه هنوز به نامهء بنده جوابي ندادند در ايالات متحده زنه ايراني رو
آزادترين زن در جهان اعلام كردند بيايم اين گفته رو بررسي كنيم:
يك زن اولين قدم در آزاديش انتخابه پوششه،زنه ايراني اين آزادي رو داره؟ نه!
يك زنه ايراني بايد از حقوق مساوي در قانون بهرمند باشه آيه هست؟ نه!
يك زن در همه جايه دنيا از سهم ارث مساوي بر خورداره آيا در ايران هم؟ نه!
يك زن بايد حقه تحصيل در تمامه رشته هايه دانشگاهي رو داشته باشه آيا داره؟ نه!
يك زن وقتي به دنيا مياد تويه گوشش مي خونن:مرد بده با مرد حرف نزن،روسريت رو درست كن
نماز بخون روزه بگير.اصلا زني در ايران آزاديه مذهبي داره؟ نه!
يك زن................... طبقه آماره ديدبان حقوق بشر در ايران 5% آزادي اي رو كه حقشه نداره
آيا اين زن آزاده؟ نه!
ششم:فيلم نقاب از رويه پرده برداشته شد.برام خيلي سوال بود كه چرا؟به چند تا دوست زنگ زدم
و با يه واسطه از آقايه شريفي نيا شنيدم:يه شيخه عرب برايه موندنه يك ماهء خانم سارا خوئيني ها
در دبي حاضر شده 250000 دلار به ايشون و 250000 دلار به گروه فيلمبرداري بده گند موضوع كه
دراومد فيلم رو از رويه اكران برداشتن.فيلمه ايراني زياد نمي بينم اما با اين خبر راغب شدم كه فيلم رو
ببينم كامل نديدم اما سارا خوئيني ها رو ديدم دختره زيبايه ايراني كه به خاطر پوله يه عربه سوسمار خوره
پست يك ماه عفت خودش رو فروخت هم خاك بر سره سارا خوئيني ها هم خاك بر سر ما ايراني ها
من از دل كه ياري نجستم،نجستم......
اول:امروز مي خوام يكم از درد بگم،از دردهايي كه خنده دار نيستن.
مجلهء پر اسپكت كه يكي از ماهنامه هاي قدرتمند انگليسه به طوري كه
حتي توني بلر هم يكي از خواننده هايه پر و پا قرصشه،از 100 متفكر بزرگ
قرن بيستم دعوت كرده تا از اونها بپرسه كه قرن بيست و يكم قرن چيست؟
پال اورمراد(اقتصاد دان بزرگ و نويسندهء كتاب هايي مثل ((مرگ اقتاد)) و
((اقتصاد پروانه اي)) گفته بود:((قرن بيستم جنگ بين دو جناح چپ و راست
بوده و در قرن جديد درگيري اصلي بشر بين مصرف گرايي و توليد گرايي ست
نسل جديد انتظار دارد همه چيز عالي كار كند و اگر چنين مساله اي رخ ندهد
آنها به جايي مهاجرت مي كنند كه همه چيز خئب كار كند،در كشور هايه پيشرفته
بنيادي برايه جلوگيري از اين مهاجرت وجود دارد اما در جهان سوم اينچنين نيست))
اين حرف آقاي اورمراد يعني جوان ها ايده آل گرا هستن و همه چيز رو كامل مي خوان.
داشتم با نويسندهء وبلاگ خواب هايه آقاي خاكستري كه از دوستانه صميميه بنده ست
صحبت مي كردم و به عنوان يه جوون كه روشنفكره چيزه زيادي نمي خواست اينو حتي
از نوشته هايه امير هم فهميد امير فقط يك نفر رو مي خواد كه دركش كنه،يك نفر.
فكر نمي كردم يك نفر كه آدم رو درك كنه(حالا درك نكنه به حرفهايه آدم گوش بده)چيزه زيادي
باشه!!!
داشتم كتاب مي خوندم كه تلفن زنگ خورد(همهء اتفقات در تاريخ با اومدن يك پيك و در نسل
جديد با يك زنگ تلفن اتفاق مي افته)امير علي بود:بابك يك ماه شده بيا بريم گرس بكشيم.
حسش و نداشتم گفتم: ز ما بكش،ز ما در گذر. حال ندارم.امير:نمي اي؟ من: 30 مين ديگه
اونجام.
دو ساعت بعد ما درست وسط يك بحث بوديم كه يك طرفش وصل بود به موسيقي و طرف
ديگه اش وصل بود به زندگي در قرن جديد،خلاصه بلبشويي شده بود،بحث موسيقي رو
پايين مي نويسم اما قصدم از گفتن اين جريان اين بود كه امير علي هم چيزه خاصي
نمي خواست،اون هم فقط يكي رو مي خواست كه دركش كنه و دلايل منطقي كافي برايه من
آورد كه تمام مشكلات جوون ها بر مي گرده با آزادي و حق بيان.
تويه دانشگاه يكي از ورودي جديد ها اومد پيشم(فقط مي خواستم بگم ترم بالايي هستم)
داشت حرف مي زد از نبود خوابگاه مي گفت و نبودن يه دوست خوب.
يه خورده فكر كردم(خيلي سخت بود)ديدم نسل من و كلا متولدين 57 به بعد بر خلافه جمعيت
رو به افزايش هم نسل ها ، رو به تنهايي و انزوا ميگذاره و در اين جهان و حتي با افزايش
رسانه هايه ارتباط جمعي و بدليل نبودن آزادي در محل زندگي دارايه يك سر خوردگي و انزوا
و ياس و نا اميدي ميشه،همين جوون سه راه برايه ادامهء زندگي پيدا مي كنه:اول اينكه فقط
درس بخونه و كار كنه(و با رتبه اي كه دانشگاه شريف در جهان كسب كرده 2932 ) من اين
كار رو انجام نمي دم، به اين آدم ها در 90% جمعيت گياه گفته ميشه كه از همه چيز فقط خوندن
خوندن و يخ بستن.دوم:كلا از اين جهان بكشه بيرون بره سراغ مواد و الكل،كه شخصا اين راه رو
توصيه نمي كنم.سوم:بره مثلا روشنفكر بشه در حقيقت جوجه روشنفكر:اين دسته فقط كتاب
مي خونن و فيلم مي بينن(سيگار يكي از جزو هايه لاينفكه فراموش نشه) متن مي نويسن و
درد مي كشن و الكي مي خندن(اگه بيشتر مي خواين بشناسين رجوع كنيد به داستان كوتاه پرلاشز
در كتاب طعم گس خرمالو).خب حالا سوال من از آقاي پال اورمراد اينه به نظر شما ما در ايران
چه چيزي داريم كه اون رو به كامل ترين شكل ممكن بخوايم؟اصلا وقتي چيزي وجود نداره ما
چطور اون رو بخوايم؟دقيقا شما تمثيل كاملي ستين از ضرب المثله:بيرون گود نشستي مي گي
لنگش كن؟؟؟؟؟
دوم: با امير علي بحثمون راجع به نامجو بالا گرفت در پايين اين بحث رو مي خونين:
امير علي: من حرفم اينه كه نسل ما منتظر حرفهايي بود كه نامجو زد،همهء ما از هستي
آلت خورده بوديم همهء ما مي خواستيم به عشق خودمون بگيم كه تو ميري و با حسرت
و عشق و شهوت باهاش حرف بزنيم و بگيم عقايده نو كانتي از آنه من
من:يا بگيم كه از اين همه آمار و ارقامه الكي دولت خسته ايم و بگيم ببين شهيد شد برادرت
عدد بده.
امير علي: دقيقا،اما كسي در شعر اينو نگفت.نامجو شايد امام زمان موسيقيه تلفيقي يا فيوژن
ايراني باشه برايه نسل ما.تنها كسي كه بلوز و راك رو در ايران تلفيق كرد و باعث آشتي
بينه موسيقي و شعر كهن با نسل نوين بود،يا باعث آشتي بينه سنت و تجدد شد.
من: چهار سال پيش وقتي برايه 10 دقيقه با اين آدم صحبت كردم دچار حسه كوچيكي شدم
چون خيلي با سواده و حرف هايه قشنگي مي زنه صدايه دلنشيني داره اما محسن نامجو به
نظر من بزرگترين مشكلش اين بود كه شهرته نا گهاني باعث شد جو گير بشه و حرفهايي رو
بزنه كه نبايد،قبل از اينكه بره افتخار داشتم بعد از مدتها جند دقيقه باهاش بشينم و يه جمله به
من گفت كه خيلي رويه من اثر گذاشت،خيلي حسه پوچي و زودگذريه زمان و داشتم فكر مي كردم
كسي منو درك نميكنه اما حرفهايي زد كه خيلي كمكم كرد و چيزه عجيبي كه در اين آدم هست اينه
كه حتي وقتي از اميد به آينده و زندگي شاد صحبت مي كنه باز هم تو حسه افسردگي داري يه جور
حسه غريب. اما اين آدم به شكله مشهودي عاشق طعم شهرت شده بود.
با ادعا هايي هم كه كرد كاره خودش و خراب كرد گفته بود: شجريان خواننده نيست من هم اگر
40 سال سرخ كردني نمي خوردم الان صدام تا 4 اكتاو مي رفت ناظري هم صداش بد نيست.
حالا من از شجريان حالت تهوع بهم دست مي ده اما برايه ناظري احترام قائلم و يك هفته نمي شه
كه ايشون بالاترين نشان هنريه فرانسه رو دريافت كردن و اون اجرايه آقايه ناظري با اركستر
سمفونيك ايران و آقايه چكنواريان يك شاهكار بود.نامجو انقدر چرت گفت كه مجبور شد آهنگه
باد نو بهاري(چون از حاله بستانه باد نوبهاري)رو تقديم كنه به شهرام ناظري،ناظري هم حشيش
و ترياك مي زنه اما مثله نامجو خودش و ضايع نكرده من شكي در سواد بالا و درد زيادي كه
نامجو مي كشه ندارم اما ديگه نمكش و زياد مي كنه.آدم بهتره حرفي نزنه كه توش بمونه،ديگه
زيادي جوون ها به پديدهء نامجويسم دارن بها ميدن.بديه ما ايراني ها اينه كه يا يه شخص رو
اونقدر بالا مي بريم كه پايين نمي تونيم بياريم(مثله نامجو)يا اونقدر پايين مياريم كه حتي يك پله
هم نمي تونيم بالا ببريمش.
امير علي: من دوسش دارم و باهاش حال مي كنم.
من: من هم باهاش حال مي كنم همه دوسش دارن،اما بايد بگم اين نيز مي گذرد.
چند بيتي كه پايين نوشته شده از اجرايه خصوصي آقاي نامجو در منزل خودشون گرفته شده:
من از دل كه ياري نجستم،نجستم،نجستم
تو هم هيچ،هيچ،هيچ بارم نكردي
تو آدم حسابم نكردي،نكردي،نكردي
تو هم باقالي بارم نكردي
خراج ملك ري آباد مي كردم ز زلفانت
دلبرا،معشوق،آرام وطن
بوالعجب ژنهايه افغانت
نيمه شب آوا و افكارت
نازنين بحر صداقت
البته سبك گفتار و بعضي كلمات عجيب و در بعضي جاها تموم نكردنه كامل جملات و كلمات
به خاطر مصرفه دراگه كه به بزرگيه خودتون مي بخشين.
سوم:مرسي بچه هايه نماينده،مرسي نمايندگان محترم مجلس.اصلا من موندم كه كجا بودين
تا حالا؟؟؟مجلهء تايم مقاله اي داده تحت عنوانه سيا و ارتش ايالات متحده تروريست هستند.
مثله ينكه بعد تصميم گيريه سناي شيطانه بزرگ(آمريكا)در مورد اعلان تروريست بودنه سپاه
جمهوري اسلامي براي كمك به عمليات انتحاري در فلسطين و عراق و كله خاورميانه215 تن
از 290 نمايندهء مجلس ايران راي دادن كه ارتش آمريكا وسيا سازمان هايه تروريستي هستن.
بر هيچكس پوشيده نيست گندها و سوتي هايه سازمانه سيا يا كودتا ها و انقلاب هايه اين سازمان
در كشور هايه جهان سوم اما بحث اينجاس كه اگه سناي آمريكا كسي يا سازماني رو تروريست
اعلام كنه يه تحريمي يا چيزي مي شه اما فكر نكنم بجز سيرالئون و اوگاندا و جزاير بوركينافاسو
اون هم اگه كلي باج بديم كسي يا كشوري به اين اعلان مجلس ما پاسخ مثبت بده.خوب آخه نمايندهء
گل چرا خودت و مردمه شهرت و كشورت رو در مجامع بين الملل ضايع مي كني؟حتما تو رو هم مثله
رئيس جمهور بايد ببرن ضايع كنن؟؟؟
تمام ايده ها و آرزو به باد رفت....
اول:ديگه همه شنيدن كه چه افتضاحي در سفر رئيس جمهور به امريكا بوجود اومد.
خيلي حرف ها گفته شد و خيلي از كارشناس ها مطالبي رو در مورد اين سفر و
بخصوص در مورد جلسهء پرسش و پاسخ ايشون در دانشگاه كلمبيا نوشتن،اما من
مي خوام يه سري حقايق رو در اين مورد بنويسم:
مكان:خونهء ما جلوي تلويزيون
زمان:همزمان با جلسهء پرسش و پاسخ پرزيدنت در دانشگاه كلمبيا
من و حاج آقا و حاج خانم نشسته بوديم و شبكهء منحرف و دروغگويه بي.بي.سي
در حال پخش جلسه بود،معارفه به طور وحشتناكي بد انجام شد.
رئيس دانشگاه كلمبيا گفت كه مي خواد به رئيس جمهور ما دموكراسي و آزادي بيان
رو نشون بده و با اينكه پرزيدنت بوش،سناتور كلينتون و خيلي از بزرگان كشور به
ايشون گفتن كه رئيس جمهور ايران رو دعوت نكن من به حكمه آزادي اي كه در اين
كشور هست شما رو دعوت مي كنم،به شما دموكراسي و آزادي رو نشون ميدم.
شما دانشجو ها و جوانان كشورتون رو زنداني مي كنيد و شما نمونهء بارز يك ديكتاتور
پست هستين؟؟!!!!!!
احمدي نژاد كپ كرده بود تيك گرفته بود ما هم پاي تلوزيون از محمود بدتر من حس
مي كردم دوباره مثله قديم دارم قفل شدنه فك رو حس مي كنم،تويه اون لحظه اگه يه
بازوكا پشت من ميذاشتن و مي گفتن بيا جايه محمود باش قبول نمي كردم،چرا؟
دليلش معلومه؟اگه قرار باشه جلويه دانشجوهاي ششمين دانشگاه دنيا از نظر علمي
كه مي خوان با سوالاشون نابودت كنن،بدون نوشته(كه محمود بدون اين يكي زنده نيست)
بخواي جواب بدي ميري؟ نه جونه من ميري؟
خلاصه محمود تير اول رو ول داد:اين رسم مهمون نوازي نيست ما ايراني ها اينجوري
نيستيم.همين جا بود كه حس ناسيونالسيتيه من گل كرد،گفتم رد شد، حتما ديگه باهاش
كاري ندارن،خب از محمود سوال هايه معمولي مي شد اون هم جوابه سياسي مي داد
و همه دست مي زدن،خب اين روتينه،هر كسي ميره يه جا سخنراني در پايان هر جواب
براي پاسخ دهنده دست مي زنن. تا اينكه يكي از اين شيطان زاده هايه امريكا
آبرويه مليه ما رو برد: راجع به دو خبرنگاري كه حكم اعدامشون اومده مي شه توضيح
بدين؟كه عضو سازمانه خبر نگارانه بدون مرز هستن؟اووووووووووخ ددم واي
به خودم گفتم بي پدر مادرا تازه شروع كردن،اما گند اصلي رو احمدي نژاد زد اون هم با
جوابي بسيار بسيار احمقانه: من اطلاعي ندارم،بهتره سازمانه خبرنگاران بدون مرز منبع
خبريه خودش رو عوض كنه چون دروغه،بعد هم خنديد،اما هيچ كس نخنديد،گفتم محمود
فنا شدي از الآن فقط منتظر باش،سؤالا شروع شد محمود براي هر سوال دو دقيقه فكر
مي كرد كه اي كاش نمي كرد چون بدتر ميشد، هر جواب گند تر از جواب قبلي اما گند كار
رويه اين سوال در اومد:
آقايه آحمدي نژاد مي شه لطف كنين و دلايل اعدام همجنس بازها رو اعلام كنين؟
محمود دقيقا 2دقيقه تمام لب و دهنش رو خورد و گفت:ما تمام قاچاقچيان مواد مخدر رو
كه جوانان ايران و آمريكا و اروپا رو به نابودي مي كشن اعدام مي كنيم،شما چي كار
مي كنين؟جايزه مي دين؟بعد هم يه لبخند بسيار كذايي تحويل داد،پرسش گر كه رئيس
دانشگاه بود گفت: منظور سؤال همجنس بازها بود نه قاچاقچي ها!!!
احمقي نژاد رنگ به رخ نداشت، مادرم بغض كرده بود و گفت: واسه چه دردي رفتي اونجا
كه مثه خر تو گل گير كني؟(بله!محمود انقدر گند زد حاج خانم به فغان اومد)بعد احمدي نژاد
رنگ عوض كرد و سرخ شد و سفيد وبعد احمقانه ترين كار زندگيش(البته به جزء كارهايي
كه در ايران مي كنه)رو انجام داد و گفت:تعداد همجنس باز ها در ايران مثله اينجا نيست و
يهو انچه نبايد مي شد شد:هووووووووووووو و بعد خنده و دوباره هووووووووووو
يهو حاجي بلند شد و داد زد:مر تيكهء احمق بي شعور 10000 سال تمدن رو زير سوال بردي
آهنگر زاده،نفهم،كودن.(حالا ديگه پدر من كه اصلا با سيسات رابطه نداره دادش در اومد كه
چرا دست زدي به ترقه؟خب خطر داره ترقه،هزار تا دردسر داره ترقه......)
اصلا محمود احمدي نژاد كودن،خنگ،اونا نبايد اين كار رو مي كردن.
اشك تويه چشام حلقه زد گفتم: اي گوره بابايه هر چي امريكايي،محمود هر چي باشه متاسفانه
نمايندهء مردمه ايرانه نكنين اين كار رو باهاش. من به همه چي مي خندم و تقريبا به چيزي
اعتقاد ندارم اينو همه مي دونن اما اون شب نخوابيدم گريه كردم،نمي دونم چرا شايد غرور ملي
من زير سوال رفت،شايد لذت داشت كه محمود رو هو كنن،خودم هم كيف كردم اما نمي دونم
چرا ؟ بغض داشتم يه بغضه دردناك كه مثله يه مار چنبره زده بود رو گلوم.....
احمدي نژاد هم بغض كرد خودم ديدم اصلا هر كي اين برنامه رو ديد فهميد كه بغض كرده دلم به
حاله احمدي نژاد سوخت اما بعدش گفتم حقشه.....
خلاصه اين گذشت و احمدي نژاد رفت سازمان ملل متحد برايه سخنرانيه سالانه كه دو برابر
وقت معمول سخنراني كرد،از دين گفت و از خدا و اينكه به زودي قراره در جهان حكومت
عدل بر پا بشه!!!همه رو دعوت كرد به سمته خدا و خدا پرستي.( با اينكه آقاي احمدي نژاد
خودشون رو دولت عدالت مي دونن و دولت هايه قبلي رو بد ، به طور متوسط هر دو هفته
يك سفر خارجي دارن اون هم با هواپيمايه درجه يكي كه سلطانه برونئي به ايشون هديه دادن)
اما اين سخنرانيه آخر افتضاح بود در اين حد كه كشور((آندورا)) كه من نمي دونم كجاست؟؟
هم حتي در سالن ننشسته بود!!!ساركوزي هم بيرون همزمان با سخنرانيه احمدي نژاد
كنفرانس خبري برگزار كرده بود و به جز چين هيچ كشور جهان اول(اگه چين رو جهان اول
بدونيم)وقتي رئيس جمهور ايران سخنراني مي كرد اونجا حضور نداشتن!!!!!
آقاي احمدي نژاد دو برابر وقت عادي زمان گرفت و سخنراني كرد اما به قوله تحليلگر
بي.بي.سي ايشون فكر كردن دارن در يك مسجد و برايه يك عده شيعه سخنراني مي كنن.
فقط داشت به زور به تعداد معدودي آدم كه نشسته بودن ميفهموند كه امام زمان قراره با
اسب بياد،همه مراقب باشين وبياين مسلمان بشين.در كل آقايه احمقي نژاد كله تاريخ ايران
باستان(اون هم چيزه زيادي ازش نومونده آخه سه روزه پيش سر سرباز هخامنشي رو تويه
لندن حراج كردن)به باد دادن.من همين جا به عنوان يه ايراني از ايشون تشكر مي كنم و با تمامه
وجود و قلب مي گم محمود روحتو..........
پي نوشت: يكي از تحليل گرانه سياسي ايران يه جك با مزه تعريف كرد: من مي گم امام زمان حقيقته.
جلويه اون چاهي كه قراره از اون بياد بيرون(و دولت عربستان از اونجايي كه از دولت ما بيشتر توهم
داره دو تا سرباز شمشير بدست گذاشته تا اونو بكشن)يه روز امام زمان اومد بيرون و اون دو تا مامور
رو كشت دو نفر ديگه هم با شمشير اومدن اونا رو كشت چند قدم رفت جلوتر يهو يكي از پشت بهش
شليك كرد و گفت:عزيز ديگه گفتن با اسب و شمشير مياي،اما فكر نمي كرديم واقعا انقدر آي.كيو باشي
كه تويه عصر بمب اتم واقعا با شمشير بياي؟!!!!
خب امامه زمان و كشتن. حالا از ما و ملت جهان مي كشي بيرون محمود؟
دوم:بله بالاخره دانشگاه ها باز شدن و ما هم مثله ميليون ها احمقه ديگه به دانشگاه مي ريم.حتما
سوال پيش مياد كه چرا احمق؟خب جوابش معلومه! دانشگاه صصنعتي شريف كه مثلا شاخه دانشگاه هايه
ماست تويه 3000 دانشگاه اول دنيا جايي نداره،حالا با اين اوصاف خواهران و برادران عزيز مي رن يه سري
رشته هايه عجيب مثله:حفظ منابع آب كوير لوت،مترجمي زبان،آبياري گياهان دريايي و.... رو مي خونن
اون هم در موسسات غير انتفاعي! خب گلم،عزيزم آخه چرا؟ باز اين دانشگاه آزادي ها يه چيزي شما كه حتي
مدركتون دانشگاهي نيست.چرا؟ البته خدمت دوستان دانشگاه آزادي هم عرض كنم: برادران و خواهران عزيز
ما در دانشگاه سراسري كه افه و كلاسشون نه تنها تمامه فاميل و دوستان رو كشته بلكه ما رو هم كشته
كه مثلا شمسي خانم مي گه دخترم پزشكي مي خونه! آخرش بايد آمپول بزنن؟!!!پس شما دل خوش نكنين.
ديگه آنقدر دكتر عمومي زياد داريم كه داريم به سيرالئون(كه دولت گفته اما من فكر نمي كنم وجود خارجي داشته باشه)صادر مي كنيم.
عزيزان دانشجوي پزشكي بايد 12 سال درس بخونن و تخصص بگيرن تازه شايد از آمپول زني به درآمد
ميليون تومني برسن. بگذريم از اين حرفها ساله تحصيلي جديد مبارك.
سوم:حوصله ام سر رفته بود و داشتم كنار كتابخونه ام قدم مي زدم كه يهو چشمم افتاد به يه كتاب به
اسم ((دل سگ)) رفتم ببينم نويسنده اش كيه كه ديدم بلللللللللله نوشتهء:ميخائيل بولگاكف.از اون آدم هايي
كه به تنهايي براي ايجاد يك انقلاب يا يك دل درد درست و حسابي از خندهء زياد كافيه.
يكي از نويسنده هايه مورد علاقهء من. مهدي غبرايي زحمت كشيده و گند زده به متن اصلي كتاب و
ترجمه كرده اونو كه من بهش از همين جا تبريك مي گم و خسته نباشي،بولگاكف اين كتاب رو در سال
1925 درست چند ماه بعد از مرگ لنين نوشته(لنين و كه مي شناسين همون فوتباليسته)و مثله يه
پيامبر(الآن بچه مذهبي ها دادشون در مياد كه محمد آخرين پيامبره،مي دونم اين يه تمثيله گير ندين)
آيندهء پرولتاريا(فقرا،بد بخت ها،آدم خوبايه نظام كومونيستي،پدر محمود احمدي نژاد)رو پيش بيني
مي كنه. نثر كتاب طنز تلخه ونثر مورد علاقهء من مثله كارهايه: توخولسكي،ونه گوت.البته اين رو هم
اضافه كنم كه بايد يه مقدار اطلا عات عمومي داشته باشين از هر چيزي تا طعنه هايه بولگاكف براتون
جالب باشه،اطلاعاتي از نظام كمونيستي يا اتفاقاتي كه بعد از مرگ لنين در شوروي افتاد.از اين ها
كه بگذريم كتابه جالبيه و اگه از اون آدم هايي هستين كه مي خواين قبل از خواب چند صفحه كتاب
بخونن و با يه لبخند كمرنگ چشماشون سنگين بشه و بخوابين اين كتاب رو توصيه مي كنم.
كتابسراي تنديس اين كتاب رو چاپ كرده و اگه نتونستين كتاب و گير بيارين به شمارهء زير تلفن كنين
تا خود ناشر براتون پست كنه:88892917 آدرس:تهران-خيابان ولي عصر-نرسيده به مطهري-شماره
915
پي نوشت:آدرس كتاب فروشي تويه وليعصر ياد يه جوك انداخت منو:
با يه همشهري داشتن مصاحبه مي كردن پرسيدن:سلام قربان،به نظر شما چرا اسم اين خيابون
((وليعصر))به خاطر آقا امام زمانه؟
همشهري:نه بابا چرا چرت ميگي؟اين خيابون صبح و ظهر خلوته ((ولي عصر))بيا ببين چه خبره!
|
|