تبليغاتX
babaksh -
 
babaksh
 
 
 

كه مايهء حيات و حركت جان من است تمام ذرهء فوتوني، از نور نگاه تو، كه تك تك، قطره قطرهء اكسير

حيات من است، همه همهء سلول هاي بيمار بدن تو، اكسيژن اكسيژن هواي پاك است هر كام بيرون

داده شدهء سيگار از دهان تو، تنها قسمت باقي مانده در روح و جسم تو از من است، آن مداليون سياه

آويزان از گردن زيباي تو!

 

يا توان من كم است، يا پرندهء ايده آل تو بلند پرواز، كه نه مرا در كنارت داري و نه من تو را، يا اينها همه

خيالات تمام من است، يا دوباره حيران ماندن در دو راهي انتخاب، از تو،  كه اينگونه هراسناك نمي آيي و

ندارم در بر تو را، كه به زور زجر دل خويش فقط  براي هيچ، تلاش مي كني براي كم رنگ كردن نقش رنگ

خودت در زندگي من كه نمي داني و شايد مي داني كه تنها رنگ زندگي مني، كه رنگ پر رنگت در زندگي من

همه روح حيات و سبزي نگار قالي زندگي است اين رنگ سياه چشمان تو!

 

حتي اگر به دورترين آسمان ها پرواز كني، حتي اگر از بيرون به كائنات نگاه كني، حتي اگر خودت را از من

جدا كني، حتي اگر مرا تا مرگ به عنوان فقط يك دوست در كنارت مدارا كني، حتي اگر مرا به حال خود غرقه

در فكر با هيچ تا انتهاي دنيا رها كني، حتي اگر خودت را به شكل يك تافتهء بافته شده جدا نگاه كني، حتي اگر

به خاطر مغزت همهء مرا در ذهنت به باد، فنا كني، تو باش، در آسمان، در زمين، در دنياي بدون استاپ

بي انهتا، تو فقط باش، كه هر كجا باشي در دل مني كه قد همه دنيا بزرگ است و من تو را در آن، جاي ابدي

داده ام و توانمند خوردن همه زخم هاي عشقت بر تنبور خويش است دلم و تو تنها تا انتها مرا مي گذاري

كه نظاره كني فناييدنم!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:41  توسط امیر بابک شیرآقایی  | 
 
  بالا